X
تبلیغات
تازه به دوران رسیده
سحر کجایییییییی?????????????????????

 

گوشیم سوخته شمارت ندارم یه زنگ بهم بزن کار واجب دارم باهات خیلی واجبهههه

 یادت نره منتظرم هر وقت دیدی زود بزن حریانش مفصله میگم بهت 



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 | | نویسنده : سحر |
آمدم جانت به قربانم ولی حالا چرا؟؟

خوب میدونی بد جور شکستی تو مرا

 

سیلام من داریوش یه پسر که ازین خانم پیشنهاد دوستی داشت وقتی ایشون سریش شد و ولم نکرد مجبوری باهاشون دوس شدم با اینکه میگف خواهان زیاد داره ولی ادعای عاشقی داشت ماهم ناجوان مردی نکردیم و گفتیم باشه با اینکه واسه خودم عشق داشتم حاظر شدم باهاش کنار بیام ولی بعد یبار که تونستم داخل وبلاگشون بشم دیدم اینا همش حرف و خانم اینجا همزمان با چند نفر هستن بعضی از پی ام هاشون رو ثبت زدم ببینید خصوصیارو از عشقی تا سکسی...

درضمن این خانم خواستگار داشتن که اینجانب دکشون کردم خوب کاریم کردم و خواستم بگم شماهام الکی ول معطلع نباشین به جایی نمیرسین با  تشکر داریوش 



تاريخ : سه شنبه سی ام مهر 1392 | | نویسنده : سحر |
آمدم جانت به قربانم ولی حالا چرا؟؟

خوب میدونی بد جور شکستی تو مرا

 

سیلام من داریوش یه پسر که ازین خانم پیشنهاد دوستی داشت وقتی ایشون سریش شد و ولم نکرد مجبوری باهاشون دوس شدم با اینکه میگف خواهان زیاد داره ولی ادعای عاشقی داشت ماهم ناجوان مردی نکردیم و گفتیم باشه با اینکه واسه خودم عشق داشتم حاظر شدم باهاش کنار بیام ولی بعد یبار که تونستم داخل وبلاگشون بشم دیدم اینا همش حرف و خانم اینجا همزمان با چند نفر هستن بعضی از پی ام هاشون رو ثبت زدم ببینید خصوصیارو از عشقی تا سکسی...

درضمن این خانم خواستگار داشتن که اینجانب دکشون کردم خوب کاریم کردم و خواستم بگم شماهام الکی ول معطلع نباشین به جایی نمیرسین با  تشکر داریوش 



تاريخ : سه شنبه سی ام مهر 1392 | | نویسنده : سحر |

 

یه صداى مزاحمى هیچوقت ولم نمیکنه!!

یه صداى مبهمى که هر دم تو گوشم میگه :

باختى سحر…

.

.

.


.

.

.

وقتایی ک از شدت تنهایی


به سرم


هوس اعتمادی دوباره میزنه


خنجر خیانتی راکه  پشتم فرورفته


در میاورم

 

می بوسمش


اندکی نمک به روش میپاشم


دوباره سرجایش می ذارم


ازقول من به ان لعنتی بگویید


"خیالش تخت"

.

.

.

من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم

.

.

.

 

گاهی باید بی رحم بود...

ن با دوست، ن با دشمن...

بلکه با خودت...

&چ بزرگت میکند آن سیلی ک

 خودت میزنی ب صورتت....!!!

 

 



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 | | نویسنده : سحر |

هر کس یک جور زندگی کردن رو دوست داره !
من دوست دارم تو اتاقم تنها باشم ، با کبریتم سیگار روشن کنم و دودش رو تماشا کنم . . .
نه ناراحتم !
نه افسرده !
فقط چیزه جذابی اون بیرون وجود نداره ، همین . . .

 

.

.

.

دختری هستم...

 

فـَقـَط تيــپ مـِشـكـے مـے زَنـَم ...

 

عـَطـر خـآص مـے زَنـَم...

 

بيشـتـَر وَقـت هـآ بـے هـَבَفــ سـآعـَت هـآ

تــو پيـآבه رو قـَבَم مـے زَنـَم ...

 

بـے تـَوَجـہ بـہ اَطـرآف و حـَرفـآ و نـگـآه هـآے مـَرבم ...

 

رو نيمـكـَت پـآركــ پشـت سـَر هـَ ـم سيگـآر בوב مـے كـُنـَم ...

 

آروم و شمـُرבه حـَرف مـے زَنـَم ...

 

تـو جـَمـع آروم ميشيـنـَم و فـَقـَط گـوش ميـבَم . . .

 

... اَز اَوَل اينـطورے نـَبـوבَم

 

يـہ زَمـآنـے خيـلـے شيـطون بـوבَم

 

عـآشـق پـآشـنـہ بـُلـَنـב و رَقـص بـُوבَم ...

 

تـو جـَشـنـآ بـهـتـَريـن رَقـآص بـُوבَم ...

 

شيـطـون و پـُر هـَيـجـآن بـُوבَم

 

 

يـہ روز يـكـے اومـَב تـو زنـבگيم

 

اَز اعتـمـآבم بـَבتـَريـن سـو استـفـآבه و كـَرב و رَفـت

 

 

בيگـہ هيـچ چيــزے و قـَبـول نـَבآرَم ...

 

سـَعــے نـَكـُـن بـہ בنيـآم وآرב بشـے ...

 

هيـچ كـَسـے و بـہ בنيـآے جـَבيـבم رآه نمـيـבَم ...

 

وَقــتـــﮯ ڪـسـﮯ بِهم مـیـگـﮧ בوسِتـــ בارَҐ

 

لَـبـבֿَـنـנ مـیـزَنــم و ازَش فــاصِــلـﮧ مـیـگـیـرم

 

 هَــر روز בلِــمـ بَراﮮ یــﮧ آغـــوشـــِ امــטּ تَــنــگــــ مـیـشـﮧ

 

اما בیگــﮧ بـﮧ هـیـچ آغـوشـﮯ فِــکـر نمــﮯ کنــم

 

 فقط یـﮧ حس בارم...حس بی تفاوتـﮯ

 

 

 نـﮧ از دوست בاشتـטּ ها בֿـوشحال میشـم

 

و نـﮧ از בوست نـנاشتـטּ ها ناراحت

 

توﮮ هـیـجاטּ انــگیــز تریـטּ لحظـﮧ ها هـҐ

 

فقط نگاه می ڪنـم

 

ديگــــــه نــــــه دســـــــت و پــــا مــــي زنــــم... نـــــه بــــال بــــال ميــــزنــــم


نـــــه دل دل ميــــــکنم ... نـــــــه داد و بيــــداد ميــــــکنم ... نــــــه گــــريــــه ميـــــکنم


نـــــه مشتمـــو ميــــکوبم تــــو ديــــوار... نـــــــه ســــرمـو مــــيزنم بــــه ديــــوار



نــــــــــه.....

 

از يــــــه جــــايــي بـــه بعـــد فقـــط سکـــوت ميکنـــــم

 

 

سکوت

 

ایـטּ روزهآ هـم خوش حآلـم هم غمگیـטּ .

 

 


نمﮯ فهمم . . .

{בل ڪوچـڪـ مـטּ} آرام بآش . . . خوבم هوآیتــــ را בآرم !

.

.

 .

.

 

 

 

 



تاريخ : سه شنبه یازدهم تیر 1392 | | نویسنده : سحر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.